تبليغاتX
چای تلخ تنهائی





























چای تلخ تنهائی

"مواظب دلها باش " که : در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس بازارخودفروشان ازآن سوی دیگراست

حس خوبی دارم.....این حسو تو بهم دادی.......ازت ممنونم

از این که برگشتی ممنونم......

 

اندازه سالهای عمرم

قد آرزوهايی كه برای تو دادم

قد تمام اشكهايم كه برای تو، به ياد تو می ريزم

تو را من می خواهم ديوانه وار

تو را می خواهم مثل سايه در كنارم

اگر تو باشی چراغ خانه ام، ديگر آرزويی ندارم

به تو محتاجم ای تنها نيازم

اگر كمكم نيايی تمام زندگی ام را می بازم

تو را من دوست می دارم

صميمانه ترين احساساتم را تقديم تو می كنم يارم

تو را دوست دارد كسی كه نمی خواهد تنهايت بگذارد

برايش دنيا با تمام زيباييها بی تو ديدن ندارد

تو را می خواهم زيبای عشق آفرينم

هر غروب در ساحل منتظرت می نشينم

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 12:48 توسط میترا|

دستانم به وسعت فاصله ها خالیست

و به غریبی یک پرنده بر شاخه

در اوج تنهایی ، شب همنشین من می آید

و با وزش بی رحمانه اش

شانه های امیدم را می لرزاند

وقتی تو نیستی

حصار دوری ها محکم تر می شود

و این چنین من بی تو میمانم

وقتی تو نیستی

باغبان پیر خاطره هم دیکر

شاخه ی تبسمی بی مهر به چهره ی غمگینم نمی فروشد

همه گاه بی تو ماندن سخت آزارم میدهد

و من با ظرفی کهنه

یاد و خاطرات با تو بودن را آب می دهم

باور تلخ نبودنت تاوان کدامین گناه بود که من باید پس بدهم؟

آخر به من هم بگو

طاقتم زرد شد ، پس چرا گیاه آمدنت نمی روید؟

دلم می خواهد بدانم خیال تلخ جاده های آفتابی دلم را بی رهگذر گذاشت

و مرا در انتظار بهار و پاییز نشانده...

 

 

نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 15:58 توسط میترا|

جلوی اشکاتو بگیرگریه نکن

 روی گونه هات نذار بارونی شه

 نذار غصه تو دلت زندونی شه .

.قیمت گریه زیاده اینطوری هدر نکن

 واسه هرکسی تو دنیا اشکو دربه در نکن

 میدونم تحملش سخته ولی گریه نکن .

.دله عاشقت که بدبخته ولی گریه نکن .

.یکی ارزشش رو داره که براش فدا بشی

 تو بدون که بهترین رفیق براشی

 روی دریا شدم اسیر گریه نکن..

جلوی موجهای اشکاتو بگیر گریه کن

روی گونه هات نذار بارونی شه

 نذار غصه تو دلت زندونی شه

میدونم تحملش سخته ولی گریه نکن .

.دله عاشقت که بدبخته ولی گریه نکن .

.یکی ارزشش رو داره که براش فدا بشی

 تو بدون که بهترین رفیق براشی

 

نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 13:34 توسط امید|


یک روز دلم در سرت !

 یک روز در دستت !

 یک روز ..

در کوچه های فراموشی !

دلم تنها کالای شکستنی ای بود !

که با احتیاط حمل نکردی !!

 

نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 13:32 توسط امید

از نبودنت می ترسم وقتی تو نگام نشستی

آخه تو شدی تمام گوش و پوست و هرچی هستی

آخه حس رفتن تو به من حس مرگ و میده

تو برو غمت نباشه برگه مرگ و کی دیده

به جون هرچی ستاره است می خوامت هر لحظه هر بار

اما تو هستی و نیستی اینه راه و رسم اجبار

بی تو زندگیم چه سرده قصه ها قصه ی درده

تک درخت سبز عشقم بی تو بی روحه و زرده

شیطنت های نگاهت وقتی میشه آینه دق

بگو کی رسید به داد دل بی قرار عاشق

هرکی هرکسی هستی رفتی تو عمق وجودم

دارم از عشقت می سوزم کاشکی عاشقت نبودم

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 18:59 توسط میترا|

سزاست که هرگونه شادباشی برای روز نو و سال نو، با سخن‌های نغر و دلنشین همراه باشد. از همین رو، در اولین بهاری که از چای تلخ تنهائی با شما هستیم به سراغ اهل فرهنگ و هنر رفته‌ایم تا تصویری  که از نوروز دارند برای ما و شما بازگوکنند. و چه بهتر که این شادباش را نخست با شعری از خیام آغاز کنیم که زندگی را ارج می‌نهاد و در بامدادهای نیشابور به تماشای زییایی‌های لاله و رنگ و بوی گل می‌رفت: 

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
برخیر و به جام باده کن عزم درست
کاین سبزه که امروز تماشا گه توست
فردا همه از خاک تو برخواهد رست


نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 11:26 توسط امید|


چه حس خوبیه که هستی
چه حس خوبیه که دارم
برای داشتن تو عشقم
دنیا رو زیر پا میذارم

یه لحظه چشماتو ببندو
ببین چه عاشقونه با تو
قطره قطره عاشق شدم
نگیر از من اون چشاتو


میخوام چشماتو آره همه دنیاتو
تا وقتی هستم من می مونم با تو
میخوام چشماتو آره همه دنیاتو
کاشکی ببینم بازم خنده هاتو


چه حس خوبیه که با تو
ماهو از آسمون بگیرم
نفس نفس منو صدا کن
تو نباشی بی تو میمیرم

تا ابد بمون تو کنارم
بمونی با تو موندگارم
بذار بارون بشم تو چشمات
تا که تو لحظه هات ببارم


میخوام چشماتو آره همه دنیاتو
تا وقتی هستم من می مونم با تو
میخوام چشماتو آره همه دنیاتو
کاشکی ببینم بازم خنده هاتو

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 19:39 توسط امید|

آيا اين تقدير من است؟!..
تا روزها در جاده دلتنگي بنشينم و
افسوس دوري تو را بخورم...
درختان جاده زندگيم در حال خشك شدن هستند!..
افسوس كه تو ديگر در كنارم نيستي.....
افسوس كه سرنوشت براي ما جدايي را رقم زده !!..
افسوس كه هرچه بدوم و بدوم تو دور و دورتر ميشوي !
گفتي ما بدون هم خوشبخت تريم اما.... اما خوشبختي من در با تو بودن بود ..
افسوس كه خوشي ها تمام شد....
افسوس كه باهم بودن ها تمام شد....
اما اگر تو بدون من خوشبختي دوري را تحمل ميكنم !....
من و تو دو خط موازي بوديم كه هرگز نقاشي پيدا نشد تا دو سر ما را عاشقانه
به هم برساند و تا آخر اين دنيا موازي خواهيم ماند ...... .

 

نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 18:20 توسط میترا|

 

در آغوشم بگیر و بگذار گرمی دستت را حس کنم

مرا ببوس تا با هر بوسه ات جانی دوباره بگیرم

نگا هم کن و التما سم را در چشمانم بخوان

بخوان که بودنت را فریاد می ز نند

بخوان که بدون تو می میرند

بخوان که جز تو کسی را ندارند

بخوان که چقدر دو ستت دارند

....

تقدیم به.........................

نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 18:46 توسط میترا|

اینقدر...ورق های زندگیم را...
بهم نریز...!
حکم...همان دل است..



دوستت خواهم داشت در سکوت...

که مبادا در صدایم توقعی باشد که خاطرت را بیازارد



شیفتگی یعنی محو چشمان کسی شوی اما ندانی چشمهای او چه رنگی هستند!
_آلفونس دو لامارتین شاعر فرانسوی_

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 9:57 توسط امید|

به تو صدبار می گم دوستتدارم..........

چون که تو دلبری از همه بهتری..........

قدرمو میدونی تو که افسونگری...........

به تو صدبار میگم دوستتدارم..............

تو که دل می بری تو که از گل خوشبوتری............

هدیه ی من به تو قلب من هیچ نداره قابلی...........

به تو صدبار میگم دوستتدارم..........

نذار بین من و تو خونه کنه جدایی .........

بیا با هم باشیم به یاد لحظه های خوش آشنایی.......

به تو صدبار میگم دوستتدارم........

یادش به خیر عزیزم عاشقی و رسوایی..........

یادش به خیر عزیزم عاشقی و رسوایی............

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 20:11 توسط میترا|

 

 

دل من تـنها بـود ،

دل من هرزه نـبـود ...

دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا

به کجا ؟!

معـلـوم است ، به در خانه تو !

دل من عادت داشـت ،

که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری

که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...

دل من ساکن دیوار و دری ،

که تو هر روز از آن می گـذری .

دل من ساکن دستان تو بود

دل من گوشه یک باغـچه بـود

که تو هر روز به آن می نگری

راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 17:46 توسط میترا|

 

سالگرد وبلاگمون مبارک


------------- ******************--------------------***************----------------********


مبارکه منم از طرف خودم به میترا جون عزیز دلم بهت تبریک میگم عزیزم .از همین جا البته حضوریم تشکر کردم ولی بازم بگم دیگه مرسی که تو این یک سال انقدر فعال بودی و وبمونو سر پا نگهش داشتی مرسی عزیزم دوست دارم .

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 17:32 توسط میترا|



خیلی دلم میخواد بنویسم حرف بزنم داد بکشم بگم که روزام داره چطوری میگذره اما نمیدونم چرا نمیشه .... ؟
یه عالمه نوشتم بعد همشو پاک کردم جاش فقط یه عکس گذاشتم .
نمیدونم چرا ... شاید یه روز شد .. مرسی میترا جون که وبمون رو سر پا نگهش میداری مرسی .
نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 22:1 توسط امید|

Click to view full size image

زندگی

یک سرنوشت است

و خداوند نویسنده آن

می گن سرنوشت هر انسان

از قبل نوشته شده است

چه خوب...........چه بد

انسان یک بار به دنیا میاد

با سرنوشتی معلوم

یکی با رنج....

دیگری با آرامش

در هر سرنوشت امتحانیست

پس سرنوشت من این است

پر از رنج...

رنج را با هیچ سر نوشتی

عوض نخواهم کرد.

امتحان من این است

در هر رنجی آرامشی 

آرامش من هم رنج است

پشت هر تاریکی نوریست

تولد یک حادثه ی اتفاقیست

مرگ سرنوشت هر انسان

چه خوب........چه بد

پس سرنوشت قربانی سرنوشت خواهد شد

ومن به ارامش خود خواهم رسید.

اری سرنوشت انسان را رقم می زند

ومن شعرم را

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 18:26 توسط میترا|

 

کاش بودی تا دلم تنها نبود

تا اسیر غصه ی فردا نبود

کاش بودی تا برای قلب من

زندگی اینگونه بی معنا نبود

کاش بودی تا لبان سرد من

قصه گوی غصه ی فردا نبود

کاش بودی تا نگاه خسته ام

بی خبر از موج و از دریا نبود

کاش بودی تا زمستان دلم

این چنین پر سوز و پر سرما نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی

بعد تو این زندگی زیبا نبود

 

نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 16:55 توسط میترا|

خبر از من داری؟

خبر از دل تنگی های من چه طور؟

و آن پروانه های شادی که در نگاهم بودند...

خبرش رسیده که مرده اند؟

هیچ سراغ دلم را میگیری؟

کسی خبر داده که دیگر توانی برایم نمانده از دوریت؟

 

 

مچاله شده ام از دل تنگی...

آه...که هیچ کلاغی نساختیم میان هم..

وجدانت راحت ..

خدایا ..خبر های من به تو هم نمی رسد؟؟؟!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 19:26 توسط میترا|

یادته اون روز برفی
وسط فصل زمستون
تو پریدی پشت شیشه
من زدم از خونه بیرون

یادت اشاره کردی
آدمک برفی بسازم
واسه ساختنش رو برفا
هرچی که دارم ببازم

گوله گوله برف سرد و
روی همدیگه می چیدم
شاد و خندان بودم انگار
که به آرزوم رسیدم

رو پیشونیش با یه پولک
یه خال هندو گذاشتم
واسه چشماش دو تا الماس
جای پوست گردو گذاشتم

رو سینش با شاخه یاس
یه گلوبند و کشیدم
روی لبهاش با اجازت
طرح لبخند رو کشیدم

یادمه با نگرونی
تو یه ها کردی رو شیشه
دزدکی برام نوشتی
تکلیف قلبش چی میشه

شرم گرم لحظه ها رو
توی اون سرما چشیدم
سرخیش رو پوست سرد
آدمک برفی کشیدم

قلبم رو دادم نگفتم
تن اون از جنس برفه
عاشقونه فکر میکردم
نمیگفتم نمی صرفه

ولی فصل آشنایی
زود گذر بود و گریزون
شما از اون خونه رفتین
آخر همون زمستون

رفتی و قصه اون روز
واسه من مثل یه خواب شد
از تب گرم جدایی
آدمک برفی هم آب شد

کاشکی میشد که دوباره
روبروت یه جا بشینم
یا که رد پات رو برف
توی کوچمون ببینم

کاشکی میشد توی دنیا
هیچ کسی تنها نباشه
عمر آدم برفی هامون
امروز و فردا نباشه

قول میدم تا آخر عمر
دیگه قلبم رو نبازم
بعد تو تا آخر عمر

آدمک برفی نسازم ....

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 12:11 توسط میترا|

تعریف قشنگی از زندگی!!!!

زندگی،یعنی بازی.سه،دو،یک...سوت داور.....بازی شروع شد...! دویدی،دست و پا زدی،غرق شدی،نجات پیدا کردی، خیانت کردی، دل شکستی،عاشق شدی،بی رحم شدی،مهربان شدی،بچه بودی؛بزرگ شدی،پیرشدی سوت داور..................
بله،بازی تمام شد... زندگی را باختی یا بردی، اگه بردی خوش بحالت اگر هم که باختی،اشکاتو پاک کن همسفر گاهی باید بازی رو باخت، اما اینو یادت باشه باز میشه زندگی رو ساخت.

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 13:40 توسط میترا|

کاش همون آدم سابق بودي

من و يادت نمياد ميدونم

تا همين جاشم ازت ممنونم

ديگه حتي نفسم در نمياد

کاري جز دعا ازم بر نمياد

برو خوش باش برو شيرينم

من يه آينده ي تو خوش بينم

برو که الهي خوشبخت بشي

مثه من درد جدايي نکشي

نوش جونت همه ي بي کسي هام

برو خوش بخت بشي

من و ول کردي با دل واپسي هام

برو خوش بخت بشي

اگه رفتي اگه تنها موندم

برو خوش بخت بشي

اگه تو خاطره ها جا موندم

برو خوش بخت بشي

نوش جونم که همش دلتنگم

نگران من نباش

اگه گريه داره اين آهنگم

نگران من نباش

اگه عمرم داره از کف ميره

نگران من نباش

اگه هر شب نفسم داره ميگيره

نگران من نباش

کاشکي ميشد با دلم ميساختي

تو هنوز دل منو نشناختي

کاش مثه گذشته عاشق بودي

کاش همون آدم سابق بودي

برو خوش باش برو شيرينم

من به آينده ي تو خوشبينم

برو که الهي خوش بخت بشي

برو که الهي درد جدايي نکشي

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 14:11 توسط امید|


آخرين مطالب
» برای تنها عشقم
» وقتی تو نیستی
» برای دلم
» دلم
» مرگ برگ
» سال نو مبارک
» چه حس خوبیه که هستی
» آيا اين تقدير من است؟
» آغوش.....
» سخنی از عشق ...
Design By : Pars Skin